حديث غدير در قرآن كريم آيات بسياري در باره حضرت مولي الموحدين اميرالمؤمنين علي ـ عليه السلام ـ نازل شده است كه بزرگ داشنمندان شيعه و اهل سنت در كتب تفسير و شأن نزول آيات به آنها اشاره نمودهاند. آيه «تبليغ» از جمله آياتي است كه داستان غدير را جاودانه نموده است. اين آيه روز هجدهم ذيالحجه سال دهم هجرت، بر رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرود آمد. زماني كه پيامبر بزرگوار اسلام به غدير خم رسيده بود. پيشروان كاروان يكصد هزار نفري را فرمود تا آنانكه از آن نقطه دور شدهاند، باز گردانند و منتظر كساني باشند كه از پي ميآيند. آنگاه به ابلاغ فرمان الهي پرداخت. «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس». (7) «اي پيامبر [صلي الله عليه و آله] به مسلمانان ابلاغ كن، آنچه را كه بسوي تو نازل گرديده و اگر چنين نكني، پس رسالت حق را بجا نياوردهاي و خداوند تو را از ـ دشمني ـ مردم نگاه ميدارد». حضرت علامه مجاهد آية الله اميني ـ قدس سره ـ در كتاب بزرگ الغدير نام سي (30) تن از دانشمندان اهل سنت را نام ميبرد كه شأن نزول آيه را در مورد حضرت علي ـ عليه السلام ـ ميدانند. آيه «اكمال دين» از ديگر آياتي است كه در قرآن كريم آمده، و نزول آن پس از تعيين حضرت علي ـ عليه السلام ـ به مقام امامت ميباشد. زمانيكه خطبه غدير به پايان رسيده است. «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا» (9) «امروز دين شما را كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و دين اسلام را براي شما دين پسنديده قرار دادم.» علامه اميني ميفرمايد: متجاوز از بيست تن از دانشمندان اهل سنت ـ از مفسرين و متكلمين ـ به نزول آيه اكمال دين در غدير اشاره نمودهاند. (10) همچنين آيات سوره «معارج» (11) آيه ولايت (12) و سوره هل أتي در باره حضرت اميرالمؤمنين علي ـ عليه السلام ـ نازل گشته و دهها دانشمند از بزرگان اهل سنت بر اين امر اعتراف كردهاند. (13) علامه اميني در كتاب خويش تحت عنوان، «الغدير في الكتاب العزيز» در باره آيات نازله در مورد واقعه غدير ميفرمايد: «خداوند متعال خواست اين حديث همواره تازه ماند و شب و روز آن را كهنه نسازد و دستخوش گذشت زمان نگردد، از اين رو آياتي درخشان و آشكار در اطراف آن نازل كرد و امت اسلام هر بامداد و شبانگاه آنها را ميخوانند». گويا پروردگار هستي هر بار كه يكي از اين آيات تلاوت ميشود، نظر خواننده را جلب ميكند و در روان وي نقشي مينهد و به آنچه كه واجب است وي در باره خلافت كبراي الهي ايمان آورد، در گوش او فرو ميخواند. از اين آيات است: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك. ..» (14) همچنين احاديث نبوي(ص) اين واقعه را تأكيد كردند، احاديثي چون: ـ حديث منزلت ـ حديث ثقلين ـ حديث علي مع الحق و الحق مع علي ـ حديث علي مع القرآن و القرآن معه ـ حديث ان عليا اول من اسلم و آمن و صلي ـ حديث رد الشمس ـ حديث سد الابواب و ... آنچه كه در باره «حديث غدير» ـ من كنت مولاه فهذا علي مولاه ـ مهم است چيست؟ آيا چيزي جز مسأله ولايت و امامت پس از رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ است؟ اين حديثي كه به تواتر آن را اهل سنت و شيعه نقل كردهاند، به اين نكته اشاره دارد كه فلسفه ارسال رسل با اصل امامت تداوم مييابد. همواره بايد در ميان امت اسلامي كسي باشد كه از سوي خدا راهنمايي بشر را بر عهده گرفته باشد و اين امر چنان بزرگ است كه عدم ابلاغ آن از سوي رسول اعظم الهي تمام تلاشهاي طاقت فرساي 23 سال رسالتش را از بين ميبرد ولذا آن حضرت در جمع بزرگ كاروانيان حج مسأله ولايت و امامت حضرت علي ـ عليه السلام ـ را ابلاغ مينمايد و پس از آن آيه اكمال دين نازل ميگردد. رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ علاوه بر جايگاه تكويني داراي شؤون متعددي بود كه ميتوان به موارد زير اشاره كرد: 1 ـ بيان احكام و دستورات الهي 2 ـ منصب قضا 3 ـ رياست عامه مسلمين شيعه معتقد است پس از پيامبر اين شؤون به امام منتقل ميگردد. تا فلسفه ارسال رسل با اصل امامت تداوم يابد. از اين رو مسأله امامت به رياست عامه اكفتا نميكند، بلكه به معني مرجع ديني مطرح است. اهل سنت و تمامي مردم جهان بر اين امر واقفند كه جامعه به رهبر نياز دارد و هر جامعهاي بايد پيشوايي داشته باشد كه همه از وي اطاعت نمايند. ولي شيعه مسأله امامت را خيلي عميق تر از اين مطرح ميكند. وي قائل است پيامبر از جانب خدا امام بعد از خويش را به امت اسلامي معرفي كرد و هر امام، پيشواي بعد از خود را مشخص ميكند و آنان نه تنها به معني رهبري جامعه اسلامي، بلكه به عنوان وصي پيامبر، علومي را كه بر آنان افاضه گرديده به مردم ابلاغ مينمايند و مرجع ديني و كارشناس اسلام پس از رسول خدايند و چون رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ بر ضمائر دلها آگاهي دارند و بسان يك روح كلي بر همه روحها محيط ميباشند. (15) و همانند پيامبر داراي مقام عصمت هستند و از لغزش مصون ميباشند. ويژگيهاي سه گانه امام در تفكر شيعي موجب گشته تا اصل امامت نيز بسان اصل نبوت در رديف اصول اعتقادات قرار گيرد و گر نه تعريف اهل سنت از امام و حاكم اسلامي و ـ تعاريف ديگر مكاتب سياسي در مورد رهبري جامعه، هرگز وي را در جايگاه رفيع اصول قرار نميدهد بلكه شايسته است در فروع احكام ديني و مسائل فقهي از آن گفتگو شود. لذا وقتي مصلح نستوه حضرت علامه اميني ـ قدس سره ـ در كتاب گرانقدر «الغدير» در پي اسناد حديث غدير است و به ذكر نام يكصد و ده تن صحابي و هشتاد و چهار تابعي ميپردازد كه اين حديث شريف را نقل كردهاند و سيصد و شصت تن از دانشمندان اسلامي از قرن دوم تا چهاردهم را نام ميبرد كه به نقل اين حديث توفيق يافتهاند. در پي احياء مدينه غدير است تا اصل امامت ديگر بار امت اسلامي را جاني تازه بخشد. و معتقد است حوزههاي علميه شيعه بايستي درسي تحت عنوان «ولايت» داشته باشند. (16) تا مسائل فلسفه سياسي اسلام رشد يابد و تعالي پذيرد و در جامعه تأثير گذارد. هر چند آن بزرگ مصلح، خود سيماي مدينه غدير را در ايران اسلامي مشاهده نكرد، ليك اشارات حكيمانه وي به سوي امام غدير و پيشواي مسلمين در عصر خويش خالي از لطف نيست. آن بزرگ مجاهد مدينه غدير ميفرمود: «ديگران غاصبند و اين مقام حق مسلم آن فريادگر است.» (17) و در جاي ديگر به صراحت هر چه تمامتر ندا برداشت: «الامام الخميني ذخيرة الله للشيعه» (18) امام خميني ذخيره خدا براي جهان تشيع است. او شاگرداني بسان حضرت نواب صفوي را تربيت نمود تا حكومت علوي را فرياد زنند و با گامهاي الهي خويش پايههاي حكومت غاصبان را به لرزه افكنند. علامه اميني با تأليف «الغدير» خاطرات عصر نبوي را تجديد نمود، عصري كه سروري از آن امت قرآني بود و رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ رهبري آن را بر عهده داشت. اميني، احياگر «الغدير» جلوههاي شوكت و عظمت امت اسلامي را در خاطرهها زنده كرد و اصل اصيل و محور حكومت قرآني، جريان غدير خم را يادآور گرديد. وي در عصري زندگي ميكند كه شكست دولت عثماني روي داده است، شكستي كه اگر «اصل غدير» و رهبري امت آنگونه كه پيامبر(ص) اسلام و قرآن كريم فرموده، اجرا ميگرديد، روي نميداد و انگليس را جرأت آن نبود كه عراق را جزء مستعمرات خويش درآورد. در عصر اميني هنوز «غدير و اصل امامت و ولايت» به درستي تبيين نشده است. برخي از فقهاء و كارشناسان ديني از تأليف و تدريس احكام سياسي و حكومتي دست شستهاند و عهدهدار شدن امر قضاوت و اجراي حدود و ديات و جلوگيري از ستم ظالمان و اقامه عدل را هر چند در محدوده وظايف كارشناسان متعهد ميدانند ليكن به اصل تشكيل حكومت عقيدهمند نيستند و مسأله ولايت فقيه را كه از اصول مسلم فقه شيعي است در برخي فروع و احكام محدود ساختهاند. در همين زمان حضرت امام خميني ـ سلام الله عليه ـ با ژرف نگري خاص به تدريس حكومت اسلامي پرداخته و منصب ولايت فقيه را كه در امتداد فلسفه امامت جاي دارد عنوان نموده و اين اصل را كه از اصول به فروع تنزل كرده بود، به جايگاه خود بازميگرداند. پس از انقلاب اسلامي تئوري ولايت فقيه در جامعه به صورت فراگير در جهان شيعه و حوزههاي علميه مطرح ميشود. مردم به پيروي از رهبر و امام خويش با انقلاب اسلامي فرزند علي ـ عليه السلام ـ را به حكومت بر ميگزينند و مدينه فاضله قرآني و شهر آرماني غدير بعد از گذشت سالياني طولاني عينيت مييابد. حضرت امام ـ قدس سره ـ با الهام از بينش قرآني و پيام غدير، ولايت فقيه را اينگونه بيان ميدارند: «اسلام بنيانگذار حكومتي است كه در آن نه شيوه استبداد حاكم است كه آراء و تمايلات نفساني يك تن را بر سراسر جامعه تحميل كند و نه شيوه مشروطه و جمهوري، كه متكي بر قوانيني باشد كه گروهي از افراد جامعه براي تمامي آن وضع كنند، بلكه «حكومت اسلامي» نظامي است ملهم و منبعث از وحي الهي كه در تمام زمينهها از قانون الهي مدد ميگيرد و هيچ يك از زمامداران و سرپرستان امور جامعه را حق استبداد راي نيست. تمام برنامههايي كه در زمينه زمامداري جامعه و شؤون و لوازم آن جهت رفع نيازهاي مردم به اجرا در ميآيد، بايد بر اساس قوانين الهي باشد. اين اصل كلي حتي در مورد اطاعت از زمامداران و متصديان امر حكومت نيز جاري و ساري است.» بلي، اين نكته را بيفزائيم كه حاكم جامعه اسلامي ميتواند در موضوعات، بنا بر مصالح كلي مسلمانان يا بر طبق مصالح افراد حوزه حكومت خود عمل كند، اين اختيار هرگز استبداد به رأي نيست، بلكه در اين امر مصلحت اسلام و مسلمين منظور شده است. پس، انديشه حاكم جامعه اسلامي نيز همچون عمل او تابع مصالح اسلام و مسلمين است. احكام اسلامي، اعم از قوانين اقتصادي و سياسي و حقوقي تا روز قيامت باقي و لازم الاجرا است. هيچ يك از احكام الهي نسخ نشده و از بين نرفته است. اين بقا و دوام هميشگي احكام، نظامي را ايجاب ميكند كه اعتبار و سيادت اين احكام را تضمين كرده، عهدهدار اجراي آنها شود، چه اجراي احكام الهي جز از رهگذر برپايي حكومت اسلامي امكان پذير نيست. در غير اين صورت، جامعه مسلما به سوي هرج و مرج رفته، اختلال و بينظمي بر همه امور آن مستولي خواهد شد. علاوه بر آن حفظ مرزهاي كشور اسلامي از هجوم بيگانگان و جلوگيري از تسلط تجاوزگران بر آن عقلا و شرعا واجب است. تحقيق اين امر نيز، جز با تشكيل حكومت اسلامي ميسر نيست و بين زمان حضور و غيبت امام فرقي نميكند. آنچه برشمرديم جزو بديهي ترين نيازهاي مسلمانان است و از حكمت به دور است كه خالق مدبر و حكيم، آن نيازها را به كلي ناديده گرفته از ارائه راه حلي جهت رفع آنها غلفت كرده باشد. آري همان دلايلي كه لزوما امامت پس از نبوت را اثبات ميكند، عينا لزوم حكومت در دوران غيبت حضرت وليعصر ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ را بر دارد. (19) رهبر فرزانه و فقيه انقلاب اسلامي، مدينه قرآني غدير را از توحيد و نبوت آغاز نموده و فلسفه نبوت و بعثت و تعهد ايمان به نبوت را بيان فرموده و به حلقه نوراني «ولايت» ميرسد. ميفرمايند: «يك جامعه در صورتي داراي «ولايت» است كه در آن «ولي» مشخص بوده و عملا مصدر و الهام بخش همه نشاطها و فعاليتهاي زندگي باشد. و يك فرد در صورتي داراي ولايت است كه شناخت درستي از «ولي» داشته و براي هر چه بيشتر وابسته و مرتبط ساختن خود به او ـ كه مظهر «ولايت خدا» است ـ دائما در تلاش و كوشش بسر ميبرد. از آنجا كه «ولي» جانشين خدا و مظهر سلطه و قدرت عادلانه الهي در زمين است، از همه امكانات و استعدادهايي كه در وجود انسانها براي تكامل و تعالي نهاده شده، به سود آنان بهره برداري ميكند و از اينكه حتي اندكي از اين زمينههاي مساعد در راه زيان انسانيت به كار ميرود و يا نابود و خنثي گردد ـ كه اين نيز خود زيان بزرگي است ـ مانع ميگردد. عدل و امن را كه براي رويش و بالندگي نهال انسان، همچون زمين مستعد و آبي گوارا و هوايي مساعد است، در محيط زيست آنان تأمين ميكند و از بروز جلوههاي گوناگون ظلم (شرك، تعدي به غير، تعدي به خود) جلوگيري مينمايد. همه را به سوي بندگي خدا سوق ميدهد، ياد خدا (نماز)، تقسيم عادلانه ثروت (زكوة)، اشاعه نيكيها(امر به معروف) و ريشهكن ساختن بديها و نابسامانيها (نهي از منكر) را برنامه اساسي خود ميسازد و خلاصه، انسانيت و پديده، «انسان» را به هدف و غايت آفرينش نزديك و نزديك تر ميسازد». (20) ---------------------------------- پينوشتها: 1ـ ديوان حضرت امام خميني ـ سلام الله عليه ـ ص .311 2ـ بقرة، .213 3ـ «الكني و الالقاب»، محدث قمي، ص 104، شاعرميگويد: «نماز بي ولاي او، عبادتي است بي وضو به منكر علي بگو نماز خود قضا كند» 4ـ «التفسير الكبير»، فخر رازي، ج 27، ص 166، «الكشاف»، زمخشري، ج 4، ذيل آيه 23، شوري . 5ـ چنانچه مشهور است و در روايات اسلامي نقل گرديده است، خداوند متعال يكصدو بيست و چهار هزار نفر پيامبر بسوي مردم فرستاده است كه هر يك اوصيايي براي خويش داشتهاند. و پنج تن از آنان اولوالعزم ميباشند. ليكن در برخي ديگر از روايات تعداد پيامبران هشت هزار و يا سيصد و بيست هزار و يا يكصد و چهل هزار نقل شده است. رجوع كنيد به: «بحارالانوار»، ج 11، ص 43، 48، 28، 31، 60، 16 و ص .352 6ـ «منتسكيو» در روح القوانين و «ژان ژاك روسو» در قراردادهاي اجتماعي به اين نتيجه رسيدهاند كه «هيچ قانونگذاري نيست كه در قانون نظر خصوصي نداشته باشد و علتش اين است كه هر قانونگذاري داراي عواطف و افكار خصوصي است و در حين وضع قانون ميخواهد نطريات خود را بگنجاند» ـ روح القوانين ص 592 ـ «و براي كشف بهترين قوانين كه به درد ملل بخورد يك عقل كل لازم است كه تمام شهوات انسان را ببيند ولي خود هيچ حس نكند، با طبيعت رابطهاي نداشته باشد، ولي كاملا آن را بشناسد، سعادت او مربوط به ما نباشد ولي حاضر باشد به سعادت ما كمك كند...». 7ـ مائدة، .67 8ـ الغدير، ج 1، ص 229 ـ .214 9ـ مائدة، .5 10ـ الغدير، ج 1، ص 238 ـ .230 11ـ سوره معارج. 12ـ مائدة، .55 13ـ رجوع كنيد به الغدير، ج 1، ص 266 ـ 247 و ج 3، ص 111، .107 14ـ الغدير، ج 1، ص .214 15ـ لذا همانگونه كه ما در زيارت به ائمه اطهار سلام ميدهيم آنان سلام ما را شنيده و پاسخ ميگويند: اشهد انك تشهد مقامي و تسمع كلامي و ترد سلامي. 16ـ رجوع كنيد به: علامه اميني، مصلح نستوه، ص .116 17ـ همان، ص 118، به نقل از «فرياد روزها»، محمد رضا حكيمي، ص .24 18ـ «علامه اميني، مصلح نستوه»، ص .118 19ـ «كتاب البيع»، حضرت امام خميني، اسماعيليان، قم، ج 2، ص .461 20ـ طرح كلي انديشه اسلامي در قرآن، ص .104 ------------------------------------ مأخذ: مجله كوثر شماره 2 سيد عليرضا سيد كباري
دیدگاه شما