با انتشار رسالة «العقيدة الحموية» از طرف ابن تيميه، چه كساني به مخالفت با او برخاستند؟
پاسخ: 1. در سال 698ه ق ،گروهي از فقهاء بر ضد ابن تيميه قيام كرده و خواستند كه او را به مجلس قاضي جلال الدين حنفي احضار كنند، او حاضر نشد، سرانجام در شهر بر ضد رسالة او به نام «الحمويه» ندا سرداده شد.
2. در هشتم رجب سال 705، قضات شهر همراه با ابن تيميه در قصر نائب السلطنه حاضر شدند و رساله «الواسطية» ابن تيميه قرائت شد و در دوازدهم ماه در نشست دوم، كمال الدين زملكاني با او به مناظره پرداخت، و مردم از جودت ذهن و بحث نيكوي مناظر تشكر كردند. در هفتم شعبان، در نشست سوم، وي به تبعيد به مصر محكوم شد، و دمشق را به عزم مصر ترك گفت و چون در آنجا، نيز از نشر انديشة خود دست بر نداشت، در مجلس مخصوصي، شمس بن عدنان با او به مناظره پرداخت، سرانجام ابن محلوف مالكي، قاضي وقت، او را محكوم به زندان كرد، و رسماً بر ضد او در مصر و شام اعلاميه منتشر شد، و اين بر حنابله كه ابن تيميه نيز از آنان بوده، سنگين آمد. و سرانجام پس از فعل و انفعالها، شيخ در 22 ربيع الأول سال 707 از زندان آزاد شد و اقامت در مصر را بر انتقال به دمشق ترجيح داد.
3. وي پس از آزادي در نشر عقايد خود پافشاري مي كرد و ابن عطاء با او مناظره نموده و او را به محكمه قاضي بدرالدين بن جماعة كشانيد، قاضي احساس كرد كه وي در سخنان خود، نسبت به پيامبر ادب را رعايت نمي كند، او را روانه زندان كرد و سرانجام در آغاز سال 708ه ق، آزاد شد.
4. فعاليت مجدد شيخ سبب شد آخر ماه صفر 709 ه ق به اسكندريه مصر تبعيد شود و پس از هشت ماه اقامت در آنجا، در 709 ه ق به قاهره باز گشت و در آنجا ماند تا سال 712 ه ق به شام بازگشت.(1)
5 – در روز پنجشنبه دوم رجب سال 720 ه ق ،به خاطر فتاواي دور از مذاهب اسلامي به دار السعادة احضار شد، قضات هر چهار مذهب او را نكوهش كردند، و محكوم به زندان شد تا دوم محرم 721ه ق ،از زندان آزاد گرديد.
6. شكايات فراوان علماء و دانشمندان درباره او سبب شد كه حاكم وقت او را در قلعه دمشق زنداني سازد، و از هر نوع فعاليت حتي نوشتن، ممنوع گردد و سرانجام در سال 728ه ق در زندان جان سپرد.(2)
در اين جا از تذكر نكتهاي ناگزيريم و آن اينكه: ممكن است، كسي يك چنين مقاومت و استواري در راه انديشه را مايه ستايش بداند و او را اسطوره مقاومت و ثبات در راه عقيده تلقي كند، ولي يك چنين انديشه جز ساده نگري، چيزي بيش نيست، زيرا لجاجت در برابر حق، غير از مقاومت در راه عقيده است، خصلت نخست كاملاً محكوم و نكوهيده است، دومي در صورتي قابل ستايش است، كه خود عقيده كاملاً مقدس باشد، انساني كه روي يك رشته انگيزه هاي مادي، و اغراض شخصي به ثبات در راه عقيده تظاهر ورزد، آن نيز مقدس نيست.
اگر ثبات در راه عقيده به طور دربست كار خوبي باشد بايد شيطان را به خاطر ثبات در عقيده خود، ستايش كنيم زيرا او نيز در راه عقيده خود تا درون دوزخ پيش رفت، و «نار» را بر «عار» برگزيد.
ثبات ابن تيميه، لجاجت در برابر كليه علماي اسلام و مذاهب چهارگانه اهل سنت بود، او به روشني ميديد كه انديشه هاي او درباره صفات خدا و مقامات پيامبر، افكار كليه فقيهان و قضات اسلام را بر ضد او شورانيده، و پيوسته دستگير و تبعيد و زنداني مي شود، و در اين ميان، مسأله سياسي نبود تا تصور شود كه گروهي روي اغراض سياسي، و يا شخصي و مادي با او در افتاده و پيوسته او را به محاكم قضائي ميكشند.
ناگفته نماند در مذهب اهل سنت ،اتفاق علماي يك عصر، تا چه رسد، اتفاق علماء هفت قرن، حجت و واقع نما است و تخلف از آن تخلف از جامعه اسلامياست و دوزخ را به دنبال خواهد داشت. ------------------------- پي نوشت: 1. البداية و النهاية 14/52 2. المنهج الصافي و المستوفي بعد الوافي/ 340
دیدگاه شما