|
تاریخ انتشار: پنجشنبه, 06 اسفند 1388 |
کد خبر:
984
|
|
نسخه چاپی
|
|
|
ارسال به دوستان
|
تثليث يعني چه و آيا اين نظريه صحيح است؟
|
«تثليث» يعني چه و آيا اين نظريه صحيح است؟
|
|
پرسش: «تثليث» يعني چه و آيا اين نظريه صحيح است؟ پاسخ: كمتر مذهبي در جهان، مانند مسيحيت كنوني دچار ابهام و تاريكي و پيچيدگي است و كمتر مسألهاي در اين آئين، مانند تثليث مبهم و نامفهوم و يا به تعبير صحيحتر نامعقول ميباشد. مرور زمان و تكاملهاي فكري و كاهش تعصبهاي نارواي مذهبي، دگرگونيهايي در افكار گروهي از دانشمندان مسيحي پديد آورده و سبب شده است كه ميان افكار جديد و معتقدات ديرينه آنان فاصله عميقي بوجود آيد، فاصلهاي كه بهيچ وجه نميتوان آن را پر كرد.
آنان در برابر اين مطلب دو نوع فكر ميكنند، و از اين دو طريق خود را قانع ميسازند: 1ـ گروهي ميكوشند با بهم بافتن آسمان و ريسمان به معتقدات ديرينه مسيحيت (كه منطق كنوني بشر، آن را رد ميكند) رنگ منطقي دهند، و آنها را به صورت روزپسند درآورند، چنانكه اين كار را درباره تثليث انجام دادهاند.
2ـ گروهي ديگر خود را از چنگال يك رشته توجيه و تأويل رها ساخته، و حرف نامعقولتري ميزنند و مسأله تضاد علم و دين را پيش كشيده و ميگويند: راه علم و دين از هم جدا است، و ممكن است دين اصلي را بپذيرد كه علم آن را با برهان رد كند. اين دسته غافلند كه پذيرفتن تضاد علم و دين، سرانجام جز باطل ساختن دين چيزي ببار نميآورد، زيرا اعتقاد انسان به حقانيت هرآئين، از استدلالات عقلي و علمي سرچشمه ميگيرد؛ در اين صورت چگونه ميتوان با اصول عقلي حقانيت آئيني را اثبات كرد كه خود عقل و علم بعضي از عقايد آن را مردود ميشمارد.
تثليث و كتابهاي ديني مسيحيان: قرآن مجيد ميگويد موضوع تثليث در اديان آسماني سابقه نداشته و مسيحيان پس از رفتن مسيح، سهگانه پرستي را از افراد ديگر گرفتهاند و آن را با آئين پاك مسيح كه جز يگانهپرستي نبوده است درهم آميختهاند، آنجا كه ميفرمايد: «وَ قالَت النَصاري المَسيحُ ابْنُ الله ذلِكَ قَولُهُمْ بِاَفْواهِهِمْ يُضاهِئُونَ قَولَ الَّذينَ كَفَروُا مِنْ قَبْل قاتَلَهُمُ الله اَنيّ يُؤْفَكُون» توبه/30. [مسيحيان گفتهاند كه مسيح فرزند خدا است اين سخني است كه آن را بزبان ميگويند (و واقعيت ندارد) در اين گفتار، تقليد ميكنند از گفتار كساني كه پيش از ايشان به وسيله اين عقيده كفر ورزيدهاند، از رحمت خدا دور باشند؛ چگونه (با ديدن دلائل يگانگي خدا) از راه حق منحرف ميشوند].
قرآن مجيد اين حقيقت را چهارده قرن قبل بازگو نموده است و مرور زمان و بررسيهاي محققان، اين حقيقت را آنچنان روشن كرده است كه خود مسيحيان به آن اعتراف دارند. تاريخ نشان ميدهد كه پس از درگذشت پيامبران راستين و يا در دوران غيبت آنان، گروهي از پيروان آنان بر اثر اغواء ضلالت گران به بتپرستي روي آورده و توحيد و يگانهپرستي را كه هدف اساسي پيامبران است، ترگ گفتهاند.
گرايش بنياسرائيل به گوسالهپرستي، از نمونههاي بازر اين موضوع ميباشد كه در تاريخ ثبت شده است. بنابراين تعجب نخواهيم كرد كه پس از رفتن مسيح(ع)، موضوع سهگانه پرستي، كه نوعي از شرك و بتپرستي است، به محافل مسيحيان راه يافته است.
هم يكي است هم سه تا: اكنون بايد ديد كه مقصود از تثليث چيست؟ روشنترين بيان براي حقيقت تثليث همان است كه در قاموس كتاب مقدس آمده است. مؤلف اين كتاب مينويسد: «طبيعت خدايي از سه اقنوم متساويالجوهر ميباشد، يعني خداي پدر و خداي پسر و خداي روحالقدس. خداي پدر خالق جميع كائنات است بواسطه پسر، و پسر «فادي» و روح القدس پاك كننده ميباشد، ولكن بايد دانست كه اين هر سه اقنوم را يك رتبه و عمل است.» اكنون بايد از پيروان اين مذهب پرسيد كه مقصود از اين حرف چيست؟!
آنچه در توضيح اين سخن تصور ميشود دو صورت بيشتر نيست و هيچ كدام از آن دو صورت مناسب مقام ربوبي نميباشد. 1ـ هر كدام از خدايان سهگانه وجود مستقل دارند و هر كدام با وجود و تشخيص خاصي خودنمائي ميكنند؛ مثلاً، همانطور كه هر يك از افراد انسان در خارج براي خود وجود مستقل دارند و هر كدام داراي شخصيتي هستند، همچنين بگوييم هر يك از اين سه اقنوم براي خود اصلي و وجودي جداگانه دارند. به عبارت ديگر يك طبيعت است كه سه فرد دارد و هر فردي خداي تام و مستقل است؛ تثليث به اين معني همان شرك است كه در ميان مشركان بوده و در مسيحيت به صورت خدايان سهگانه جلوه كرده است.
خندهآور است كه بدعتگزاران محافل كليسا اصرار دارند يك چنين تثليث را با توحيد هماهنگ كنند و بگويند او در حالي كه سه تا است يكي است، و در عين اينكه يكي است سه تا ميباشد. آيا اين توجيه جز تناقض گويي و به اصطلاح «كوسه و ريشن پهن» چيز ديگري هست؟ آيا در جهان فردي پيدا ميشود كه بگويد سه مساوي با يك است.
2ـ تفسير ديگري كه براي تثليث تصور ميشود اينست كه هر كدام از اين سه اقنوم، استقلال نداشته باشند، ولي بر اثر تركيب و بهم پيوستگي، خداي جهان را تشكيل دهند. اشكال اين نوع تفسير اين است كه بنابراين خدا مركب از سه جزء خواهد شد و تركيب، ملازم با احتياج است و احتياج در ذات خدا راه ندارد.
نتيجه اينكه عقيده به سه خدا شرك است و نميتوان گفت سه خدا هستند و در عين حال يك خدا است زيرا اين سخن تناقض است و نيز نميتوان گفت يك خدا است مركب از سه جزء، زيرا لازمه آن مركب بودن و محتاج بودن خدا است و احتياج با خدا بودن سازش ندارد. |
|
افزودن نظر
دیدگاه شما